آرشیو اسفند ماه 1404

کاشت و مراقبت از مو آنلاین

دعانویس گلبهار

قطعه واگنر چشمانمان را در جای درست بچرخانیم، اما روح را بیش از کارت‌های سوغاتی از اروپا که عطش سفر را از بین می‌برند، ارضا نمی‌کنند. ما چیز واقعی را می‌خواهیم و سال به سال تشنه موسیقی هستیم. ما جوانان خود را به سمت پیانو می‌بریم دعا و قهرمانانه به آنها گوش می‌دهیم تا زمانی که خوب شوند، و سپس آنها به شهری می‌روند که رسیدهای دروازه بهتر است و دوباره ما را به رحمت لوتی بریگز رها می‌کنند. بارها و بارها تنها چیزی که بین هومبورگ و سکوت وحشتناک موسیقی قرار گرفته است، گروه موسیقی دریایی دعانویس گلبهار هومبورگ بوده است.

درسته! بخند، لعنت بهت! اگه هومبورگ بیست مایل از نزدیکترین نهر فاصله داشته باشه چی؟ گروه ما خیلی به آب شور نزدیکتره تا کافه پاریس شما به فرانسه. و گذشته از این، فقط به هر حال، سه اسم برای یک گروه موسیقی کانتری. اگر گروه موسیقی مارین نباشد، باید گروه موسیقی نظامی یا گروه موسیقی سیلور کورنت باشد. ******** فریزر، که از اعضای جدا شده‌ی روستای ماست، می‌گوید که سال‌ها پیش، بعد از اینکه گروه ما در یک روز یادبود بارانی از میان جاده‌های بی‌انتهای مشهورمان به سمت گورستان راه افتاد، اسم گروه موسیقی مارین را گذاشتند. شما نمی‌توانید درک کنید که یک گروه موسیقی در یک شهر درجه X چقدر مایه آرامش و افتخار است، مگر اینکه در یکی دعانویس گناباد از آنها بزرگ شده باشید.

می‌گویند اینجا کشور موسیقی نیست، اما تا جایی که به گروه‌های موسیقی بادی مربوط جادو و طلسمات می‌شود، نیت آنها قطعاً طلسم نویس خیر است. مدت‌ها قبل از اینکه یک شهر آمریکایی به اندازه بهترین دعانویس شهر کافی بزرگ شود که اداره پست داشته باشد، شهروندان آن یا یک گروه موسیقی بادی بهترین دعانویس شهر طلسم ترتیب داده‌اند یا سعی می‌کنند مرد دیگری را برای تکمیل سهمیه به آنجا بیاورند. زندگی در مسیر آسانسورهای غلات هرگز آنقدر پیچیده نمی‌شود که مامور ایستگاه، مدیر مدرسه و دو آهنگر رقیب و کلانتر شهر نتوانند آن را تحمل کنند.[صفحه ۱۷۵]هفته‌ای یک بار عصرها شیپورهایشان را در مرکز شهر می‌نوازند و در تمرین گروه موسیقی با ملودی دعانویس چناران دلنشین اوج می‌گیرند - البته اگر بتوانند در طول شب با ریتم یکسانی اجرا کنند.

حالا می‌توانم صدای گروه موسیقی خانگی‌مان را بشنوم - بالای داروخانه مک‌ماگینز در یک عصر تابستانی. هوا گرم است - نه آنقدر گرم که چوب‌ها را آتش بزند، اما آنقدر جادو و طلسمات گرم است که بشود روی پیاده‌روها تخم‌مرغ سرخ کرد - و دعا تمام شهر، به جز طلسم نویس گروه موسیقی، روی ایوان‌ها و چمن‌ها به دنبال نسیم ملایمی هستند. گروه موسیقی در اتاق بسیار گرم کلبه‌ی مردان جنگلی مدرن، دور دو چراغ نفتی جمع شده‌اند، چون هر چه نور کمتری داشته باشد، گرمای کمتری تولید طلسم می‌شود و آماده می‌شود تا دعانویس سرخس «راهپیمایی واشنگتن پست» را برای رژه چهارم جولای تمرین کند.

گروه موسیقی ما بیش از بیست سال است که «راهپیمایی واشنگتن پست» را تمرین می‌کند، اما در حالی که گروه موسیقی تغییرات زیادی کرده جادو و طلسمات است، این قطعه‌ی قدیمی و باشکوه هیچ نشانه‌ای از فرسودگی ندارد و مثل همیشه تازه و شکست‌ناپذیر است.[صفحه ۱۷۶] صداهای غرغرآمیز و شکایت‌آمیز از اتاق لژ به گوش می‌رسد. هورن‌های تنور قارقار دعا می‌کنند و هورن‌های باس به آرامی خش‌خش می‌کنند، در حالی که نوازندگان کلاریونت در امتداد گام، مانند سنجاب‌هایی که در قفس می‌دوند، یکدیگر را تعقیب می‌کنند. تمرینات دعانویس لردگان گرم کردن شروع شده است. این تمرینات تا زمانی که فرانک ساندل آخرین مشتری خود را اصلاح کند و با ترومبون خود به سالن بیاید، ادامه خواهد داشت.

می‌توانید زمان آمدن او را تشخیص دهید. او چند بار با صدای خرخر کروماتیک و عجیب و غریبی، اسلاید را به داخل و خارج می‌کشد و سپس سکوت عمیق و معناداری برقرار می‌شود. آنها قرار است شروع کنند. معمولاً آنها چندین بار شروع به نواختن می‌کنند. هماهنگ کردن یک گروه در تمرین به سختی فرستادن دوازده اسب از روی سیم است. اما بالاخره گیتار بیس به کورنت‌ها می‌رسد و بقیه با سرعت می‌دوند یا ترمز می‌گیرند و در ضرب چهارم یا پنجم با هم به زمین می‌خورند. برای چند دقیقه عالی است. آنها چهار میزان اول را دسته جمعی اجرا می‌کنند، و[صفحه ۱۷۷]دابز پیر، نیم‌نت و تغییر گام را در باس می‌نوازد که معمولاً او را مانند یک حرفه‌ای زمین‌گیر می‌کند.

این لحظه‌ای غرورآفرین و شاد برای رهبر گروه است. اما دوامی ندارد. بیش از حد خوب است که واقعی باشد. جادو و طلسمات اد اسمیت با کرنت خود فالستو می‌زند.
۰ ۰

دعانویس درچه

را در نوردیده بود؛ اما هوای سنگین پر از الکتریسیته بود. جملات زیر سخنانی است که آقای فرود با آنها توجه گسترده‌ای را برانگیخت و آن پیام را از آنتی‌پود که در صفحه قبل داده شده بود، استخراج دعانویس درچه کرد. اگر قرار بود شورش مورد بررسی قرار گیرد [فرود می‌نویسد]، دولت بهترین دعانویس شهر به بهترین دعانویس شهر دانش کامل‌تری نیاز داشت؛ و «یک طرح مدیریتی جدید» باید اتخاذ می‌شد «تا اطلاعات دقیقی از رفتار و انگیزه‌های مظنون‌ترین افراد به دست آید». «ماموران مفید و محرمی» که بتوان به سکوت و وفاداری آنها اعتماد کرد، «که تاریخ روزانه‌ی اعمال یک مرد را بنویسند»، بدون اینکه به خودشان خیانت دعا کنند، در دوبلین یافت نمی‌شد.

وزیر ایرلند از کابینه انگلیس درخواست کرد تا از میان خبرچین‌های طلسم خودشان، دو نفر را به عنوان خبرچین به خدمت بگیرد. دو نفر از افراد ارزشمند که جادو و طلسمات به توضیحات آقای اُرد پاسخ می‌دادند، اعزام شدند و نام یکی از آنها طلسم نویس جادو و طلسمات برای کسانی که از قبل به تاریخ آن زمان علاقه‌مند هستند، غافلگیرکننده خواهد بود. هر دعانویس راوند دو ایرلندی بودند. یکی از آنها کارآگاه ماهری به نام پارکر بود،[552] خطیبی چیره‌دست که می‌توانست پر سر و صداترین میهن‌پرستان را رسوا کند، و از قبل تا حدودی با طلسم آشوبگران اصلی آشنایی داشت. اُرد با کمی تردید از این مرد استقبال کرد.

او نوشت: «امیدوارم محتاط جادو و طلسمات باشد، زیرا او تا حدی باید از قدرت آسیب رساندن به ما با پرحرفی یا خیانت برخوردار باشد.»[553] دیگری کمتر از پدر اولری مشهور نبود، کسی بهترین دعانویس شهر جادو و طلسمات که سیاستمداران کاتولیک ایرلندی یادش را با ارادتی که به بت‌پرستی نزدیک می‌شود، می‌پرستند. اولری، همانطور که در جهان شناخته دعانویس قهدریجان شده بود، جذاب‌ترین واعظ، برجسته‌ترین جنجالی زمان خود بود. کشیشی که زبان تساهل را فرا گرفته بود، بر تمام آکوردهای فلسفه لیبرال تسلط داشت و مانند یک استاد آنها را می‌نواخت؛ ماموریتش این بود که علیه تعصب اقامه دعوی طلسم نویس کند، کشورش را به عنوان بره خونین، بدنام، مورد طعنه و ستم، اما همیشه برای دشمنانش دعا کند؛ مشتاق بود که انگلستان را متقاعد کند که دست خود را به سوی کلیسای کاتولیک دراز کند و در

عوض، ادای احترام محبت‌آمیز و قدردانی جاودانه را دریافت کند. اولری با فصاحت قابل قبول خود، راه خود را به قلب برک باز کرده بود. به نظر می‌رسید پیت به او لبخند می‌زند: اکنون به راحتی می‌توان حدس زد که چرا. دعانویس داران وقتی او [صفحه ۲۳۱]وقتی در کنوانسیون روتندا حاضر شد، تمام حضار برای استقبال از او برخاستند. اگر چنین مردی برای یک مأموریت آشکار آشتی فرستاده می‌شد، سوابقش این انتخاب را قابل درک می‌کرد. اما او به عنوان یک ابزار خیانتِ مزدور و مخفی، در پاسخ به درخواست یک خبرچین آموزش‌دیده، اعزام شد.[554] آنچه دولت واقعاً در مورد پدر اولیری فکر می‌کرد را می‌توان از زبان اُرد، وقتی دعا که به او گفته شد منتظرش باشد، فهمید.

«او دعا می‌توانست به تمام اسراری که کاتولیک‌ها به آن مربوط می‌شدند، پی ببرد» و کاتولیک‌ها به عنوان مروجان اصلی آشوب در دوبلین شناخته می‌شدند. اما با او نیز طلسم باید با احتیاط رفتار می‌شد، زیرا او یک کشیش دعانویس فولاد شهر بود. اُرد گفت: «آنها، همه آنها، نقشه‌های رذل می‌کشند؛ تنها فایده‌ای که می‌توان از آنها کشید، شاید این باشد که آنها را فریب دهیم و به طلسم ایده‌ای که به آن اعتقاد دارند، سوق دهیم.»[555] سر جونا بارینگتون، طلسم اُرد را «مردی سرد، محتاط و محتاط» توصیف می‌کند.[556] این نامه‌ها از برخی جهات این برداشت را تأیید می‌کنند. چند سال بعد، او به لقب لرد بولتون ملقب شد.

نامه او که ورود اولیری به دوبلین را به عنوان مأمور مخفی اعلام می‌کند، مورخ 23 سپتامبر 1784 است.[557] بیایید کمی به عقب نگاه کنیم و ببینیم سال گذشته چه اتفاقی افتاده است. [صفحه ۲۳۲] کنوانسیون دانگانون، که مزایای زیادی برای ایرلند به همراه داشت، با برگزاری مجامع ایالتی در لینستر، مانستر و طلسم نویس کانات دنبال شد. قطعنامه‌ها تصویب شدند، نمایندگان منصوب شدند و ملت مشتاقانه منتظر کنوانسیون بزرگ داوطلبان در دوبلین بود که سرنوشت ایرلند به آن وابسته اعلام شد. در همین حال، صد و شصت فرستاده ارتش داوطلب تشکیل جلسه دادند و لرد چارلمونت را به عنوان رئیس انتخاب کردند.

لباس‌های فرم قرمز در خیابان‌ها دیده می‌شد و نمایندگان، دو به دو، در میان صدای طبل‌ها و تکان دادن پرچم‌های ملی، از میان صفوف رژه می‌رفتند. ارل بریستول و اسقف دری با اسکورت دراگون‌ها به کنوانسیون رفتند.
۰ ۰