او در لندن پابرجاست، همان اولین تلاشی که او انجام داد، که (اگرچه طلسم به اندازه کافی مخروبه است) هنوز سالم، تنومند و قوی به نظر میرسد. وقتی حدود سال ۱۷۰۲ بهترین دعانویس شهر مشخص شد که این جادو و طلسمات شوخطبع و نمایشنامهنویس به معمار تبدیل شده و در واقع بهترین دعانویس شهر برای خودش عمارتی در وایتهال ساخته است، موضوع تمسخر بسیاری قرار گرفت؛ و دکتر سویفت از شکل و ویژگی خاص ساختمان جدید خوشحال بود. یکی از آبرسانِ کنار بهترین دعانویس شهر جاده میپرسد، کاخ شاعر کجا ممکن است باشد؟ در نهایت آنها در زبالهها جاسوسی میکنند چیزی شبیه پای غاز - نوعی شوخ طبعی و سبک مدرن زبالههای یک توده دعانویس ماکو باستانی.
مجسمه ژنرال گوردون در میدان ترافالگار. بعید به نظر میرسید که این «پای غاز»، در میان تمام فراز و نشیبهای وایتهال، بتواند از تخریب در امان بماند. جادو و طلسمات اما اخیراً نویسندهی این یادداشتها به توصیف نسبتاً دقیقی از این مکان که در سال ۱۸۱۵ تهیه شده بود، دست یافت. همانطور که در آن زمان به نظر میرسید، این ساختمان کوتاه و بلند در سه بخش، دو طبقه ارتفاع، با پنجرههای قوسی، سه پنجره در هر محفظه، بهترین دعانویس شهر بود. علاوه بر این، برادران آدام آن را به دست گرفته و دو بال یا هشتی به آن اضافه کرده بودند که به جلو بیرون زده و با تزئینات «بادبزنمانند» خاص خود تزئین شده بودند.{70}این برای شناسایی رضایتبخش بود؛ اگرچه هیچکس از دعانویس شاهین دژ نسل ما احتمالاً چنین سازهای را در وایتهال به یاد طلسم نویس
نمیآورد. دعا اما تقریباً در اولین جستجو، این سازه آشکار شد. آنجا، در کنار تالار ضیافت، به شکل موزهای مخروبه و از رده خارج شده به نام مؤسسه خدمات متحد، قرار داشت. این عمارت اصلی خانواده «پای غاز» ونبرو بود که از هر نظر با توصیفات مطابقت داشت، با اضافات آدام، مؤثر و نه بیفایده. با این حال، در وضعیت نسبتاً بدی قرار دارد؛ و میتوان با اطمینان پیشگویی کرد که ظرف دو یا سه سال ناپدید خواهد شد. فکر کردن به نویسنده درخشان «عود» که تقریباً دویست سال پیش در اینجا زندگی میکرد، جالب است. با وجود دعانویس نقده نزدیکی به چارینگ کراس، کوچه سنت مارتین و منطقه اطراف آن جادو و طلسمات هنوز حال و هوای قدیمی خود را حفظ کردهاند.
در همان ورودی آن، یکی از مؤثرترین و بهترین ساختمانهای لندن، کلیسای زیبای سنت مارتین، با مناره سر به فلک کشیده و چشمگیر و ایوان باشکوهش را میبینیم. سبکسری زمانه ما هرگز بهتر از پیشنهاد حذف پلهها برای ایجاد چند فوت مسیر جادهای نشان داده نشده است، و در واقع به طور جدی پیشنهاد و مورد بحث قرار گرفت که آیا بهترین راه حذف کامل ایوان و قرار دادن آن در پشت کلیسا نیست! تقریباً از هر جهت، مناره دیده میشود و از هر طرف، کلیسا منظرهای دلپذیر را تشکیل میدهد. این کلیسا توسط گیبس ساخته شده است و فضای داخلی آن طلسم نویس به شیوه خاص و مورد علاقه رن است - سقفی طاقدار که بر روی ستونها قرار دارد و به نوبه خود، گالریها دعانویس پیرانشهر را نگه میدارند و پایههای
آنها توسط نیمکتهای عظیم پوشانده شده است. کوچه سنت مارتین، خیابانی بسیار جالبتر از آن چیزی است که تصور میشود، پر از خاطرات عجیب و غریب هوگارتی. اسقف هورسلی به عتیقهفروشی که به طرز عجیبی «اسمیت روز بارانی» نامیده شده بود، گفت که اغلب از پدرش شنیده طلسم است که زمانی را توصیف میکند که کلیسای سنت مارتین به معنای واقعی کلمه «در دعا مزارع» بود و زمانی که یک بزرگراه به کوچه سنت مارتین منتهی میشد. آقای اسمیت این را بیش از بهترین دعانویس شهر شصت سال پیش دعانویس هادیشهر نوشت و از آن زمان تغییرات عظیمی رخ داده است. هنگام بالا رفتن، دو کوچه یا گذرگاه کوچک و عجیب از آن در سمت راست به طلسم نویس بیرون میپیچند که یکی از آنها با حروف کمرنگ «ساختمانهای می، ۱۷۳۹» نام دارد.
این بنا توسط آقایی به همین نام ساخته شده است که خانهاش هنوز در پلاک ۴۳، یک مغازه سوسیسفروشی، یک قطعه آجرکاری چشمگیر و زیبا، هرچند بیتکلف، دیده میشود. به همین دلیل بود که پنجاه سال پیش «اسمیت روز بارانی» به ذهنش خطور کرد، کسی که در زمان خود به خاطر «توجهش به خانههای قدیمی» بسیار مورد ستایش قرار میگرفت. او میگوید که خانه آقای می «از دو ستون ستونی تشکیل شده بود که یک قرنیز را طلسم نگه میداشتند؛ و به نظر من، یکی از مرتبترین نمونههای آجرکاری معماری در لندن است .
مجسمه ژنرال گوردون در میدان ترافالگار. بعید به نظر میرسید که این «پای غاز»، در میان تمام فراز و نشیبهای وایتهال، بتواند از تخریب در امان بماند. جادو و طلسمات اما اخیراً نویسندهی این یادداشتها به توصیف نسبتاً دقیقی از این مکان که در سال ۱۸۱۵ تهیه شده بود، دست یافت. همانطور که در آن زمان به نظر میرسید، این ساختمان کوتاه و بلند در سه بخش، دو طبقه ارتفاع، با پنجرههای قوسی، سه پنجره در هر محفظه، بهترین دعانویس شهر بود. علاوه بر این، برادران آدام آن را به دست گرفته و دو بال یا هشتی به آن اضافه کرده بودند که به جلو بیرون زده و با تزئینات «بادبزنمانند» خاص خود تزئین شده بودند.{70}این برای شناسایی رضایتبخش بود؛ اگرچه هیچکس از دعانویس شاهین دژ نسل ما احتمالاً چنین سازهای را در وایتهال به یاد طلسم نویس
نمیآورد. دعا اما تقریباً در اولین جستجو، این سازه آشکار شد. آنجا، در کنار تالار ضیافت، به شکل موزهای مخروبه و از رده خارج شده به نام مؤسسه خدمات متحد، قرار داشت. این عمارت اصلی خانواده «پای غاز» ونبرو بود که از هر نظر با توصیفات مطابقت داشت، با اضافات آدام، مؤثر و نه بیفایده. با این حال، در وضعیت نسبتاً بدی قرار دارد؛ و میتوان با اطمینان پیشگویی کرد که ظرف دو یا سه سال ناپدید خواهد شد. فکر کردن به نویسنده درخشان «عود» که تقریباً دویست سال پیش در اینجا زندگی میکرد، جالب است. با وجود دعانویس نقده نزدیکی به چارینگ کراس، کوچه سنت مارتین و منطقه اطراف آن جادو و طلسمات هنوز حال و هوای قدیمی خود را حفظ کردهاند.
در همان ورودی آن، یکی از مؤثرترین و بهترین ساختمانهای لندن، کلیسای زیبای سنت مارتین، با مناره سر به فلک کشیده و چشمگیر و ایوان باشکوهش را میبینیم. سبکسری زمانه ما هرگز بهتر از پیشنهاد حذف پلهها برای ایجاد چند فوت مسیر جادهای نشان داده نشده است، و در واقع به طور جدی پیشنهاد و مورد بحث قرار گرفت که آیا بهترین راه حذف کامل ایوان و قرار دادن آن در پشت کلیسا نیست! تقریباً از هر جهت، مناره دیده میشود و از هر طرف، کلیسا منظرهای دلپذیر را تشکیل میدهد. این کلیسا توسط گیبس ساخته شده است و فضای داخلی آن طلسم نویس به شیوه خاص و مورد علاقه رن است - سقفی طاقدار که بر روی ستونها قرار دارد و به نوبه خود، گالریها دعانویس پیرانشهر را نگه میدارند و پایههای
آنها توسط نیمکتهای عظیم پوشانده شده است. کوچه سنت مارتین، خیابانی بسیار جالبتر از آن چیزی است که تصور میشود، پر از خاطرات عجیب و غریب هوگارتی. اسقف هورسلی به عتیقهفروشی که به طرز عجیبی «اسمیت روز بارانی» نامیده شده بود، گفت که اغلب از پدرش شنیده طلسم است که زمانی را توصیف میکند که کلیسای سنت مارتین به معنای واقعی کلمه «در دعا مزارع» بود و زمانی که یک بزرگراه به کوچه سنت مارتین منتهی میشد. آقای اسمیت این را بیش از بهترین دعانویس شهر شصت سال پیش دعانویس هادیشهر نوشت و از آن زمان تغییرات عظیمی رخ داده است. هنگام بالا رفتن، دو کوچه یا گذرگاه کوچک و عجیب از آن در سمت راست به طلسم نویس بیرون میپیچند که یکی از آنها با حروف کمرنگ «ساختمانهای می، ۱۷۳۹» نام دارد.
این بنا توسط آقایی به همین نام ساخته شده است که خانهاش هنوز در پلاک ۴۳، یک مغازه سوسیسفروشی، یک قطعه آجرکاری چشمگیر و زیبا، هرچند بیتکلف، دیده میشود. به همین دلیل بود که پنجاه سال پیش «اسمیت روز بارانی» به ذهنش خطور کرد، کسی که در زمان خود به خاطر «توجهش به خانههای قدیمی» بسیار مورد ستایش قرار میگرفت. او میگوید که خانه آقای می «از دو ستون ستونی تشکیل شده بود که یک قرنیز را طلسم نگه میداشتند؛ و به نظر من، یکی از مرتبترین نمونههای آجرکاری معماری در لندن است .
- چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ ۱۵:۱۵ ۴ بازديد
- ۰ نظر