دستاوردها کردن. جمهوریخواهان و دموکراتهای مستقل، صادق و سادهی کشور ما، به حق، از مدعیای که به سایهی یک نام میبالد، بیزارند؛ اما آنچه جادو و طلسمات فرد نمیتواند به آن ببالد، مایهی افتخار کشورش میشود؛ و من این را برای کشورمان افتخار بزرگی میدانم که نهادهایش آن را پرورش دادهاند و والاترین طلسم نویس ویژگی نژاد ما این است که دعانویس ارومیه نسلهای متوالی از مردانی را پرورش داده است که تداوم فضایل والا را حفظ میکنند. من همچنین این را ستارهی امید برای این جمهوری بزرگ میدانم که یک سرباز برجستهی یک آرمان بهترین دعانویس شهر از دست رفته، به دولتمرد محبوب آرمانی که پیروز شد، تبدیل میشود و در اطراف خود رفقای قدیمی و دشمنان قدیمی، تمام دوستان خود و دوستان یکدیگر را میبیند که در خدمت کشور مشترک ما متحد شدهاند.
هیچ کلامی شریفتر از کلمات سربازانی که بهترین دعانویس شهر علیه ژنرال لی فقید جنگیدند، در وصف او گفته جادو و طلسمات نشده است، و من با افتخار و ستایش به آنها پاسخ میدهم. پرورش مردانی که بتوانند دعانویس کاشان حقوقی را که پدرانشان به دست آوردهاند حفظ کنند و همواره در اندیشه لیبرال، شخصیت دعا والا و دستاوردهای ارزشمند رشد کنند، بالاترین مأموریت نهادهای جمهوریخواه است. از هستینگز، ۱۰۶۶ میلادی، تا بوستون در ۱۷۷۶، نام لی با افتخارات سرزمین پدری ما آمیخته شد. اما از بوستون تا آپوماتوکس، این نام با فرصتهای باشکوهتر، درخشانتر شد. این نام که در مسیری هشتصد ساله تا ۹ آوریل ۱۸۶۵ پیروز بود، از آن زمان تاکنون همچنان پیروزتر بوده است - و به اوج آزمایشهای بهترین دعانویس شهر سختتر و وظایف سختتر و طلسم وظایف عظیمتری نسبت به رهبری خطوط درگیر
جنگ رسیده است. ملت باشکوهی طلسم که او نمونهای از آن دعانویس کهریزک بود و گروه باشکوهی که او فرزند آن بود، از یک طلسم نویس سو از ویرانی و فلاکت بیرون آمدند، از سوی دیگر به واسطه نهادهای طلسم مهربان و احساسات بزرگوارانه، جای خود را در ستونهای دوباره متحد شده دوستی از هم گسیخته باز کردند، و با فضایل سازگارانه، پیوندهای شکسته دعا را از نو محکم کردند، و به پیش رفتند. [107]دوباره با بزرگواریهای متقابلِ رفاقت در رأس ستون. اگر نژادی که آزادی را به دست آورده و آن را حق طبیعی خود قرار داده است، آن را به دست ضعف یا دعا اعمال احمقانه بسپارد، و اگر انسان خودساخته امروزی با نفسهای زودگذر خود، زمینه برتر کار زندگی خود را دعا از دست بدهد، دوران ملتها کوتاه، دعا داستان
آزادی افسانهای پرستارگونه و دوران افراد پوچ و بیهوده خواهد دعانویس زاهدان بود. خون غالبی که امپراتوری یک طلسم نویس جزیره ناچیز را ساخت و زبان و قوانین خود را بر آن حک کرد، در اینجا طلسم باشکوهترین جمهوری زمین را نیز از دل بیابانی وحشی بیرون جادو و طلسمات آورد و همه شاخههای فرعی را به خود جذب کرد. آن جمهوری وظایف ناتمام خود را به آیندگانی واگذار میکند که بناهای عظمت آن را بلندتر و پایههای استقامت آن را تقویت خواهند کرد.
و در زندگی ژنرال لی و هموطنان شایستهاش دعانویس دامغان از همه اقشار که به محض پایان یافتن شرایطی که آنها را به طلسم دشمنی تبدیل کرده بود، به عنوان دوست متحد میشوند، جادو و طلسمات نمونهای از والاترین ویژگیهای نوع خود را میبینم و طالعبینی صلح، پیشرفت، شادی و ثبات طولانی مدت را میخوانم.
هیچ کلامی شریفتر از کلمات سربازانی که بهترین دعانویس شهر علیه ژنرال لی فقید جنگیدند، در وصف او گفته جادو و طلسمات نشده است، و من با افتخار و ستایش به آنها پاسخ میدهم. پرورش مردانی که بتوانند دعانویس کاشان حقوقی را که پدرانشان به دست آوردهاند حفظ کنند و همواره در اندیشه لیبرال، شخصیت دعا والا و دستاوردهای ارزشمند رشد کنند، بالاترین مأموریت نهادهای جمهوریخواه است. از هستینگز، ۱۰۶۶ میلادی، تا بوستون در ۱۷۷۶، نام لی با افتخارات سرزمین پدری ما آمیخته شد. اما از بوستون تا آپوماتوکس، این نام با فرصتهای باشکوهتر، درخشانتر شد. این نام که در مسیری هشتصد ساله تا ۹ آوریل ۱۸۶۵ پیروز بود، از آن زمان تاکنون همچنان پیروزتر بوده است - و به اوج آزمایشهای بهترین دعانویس شهر سختتر و وظایف سختتر و طلسم وظایف عظیمتری نسبت به رهبری خطوط درگیر
جنگ رسیده است. ملت باشکوهی طلسم که او نمونهای از آن دعانویس کهریزک بود و گروه باشکوهی که او فرزند آن بود، از یک طلسم نویس سو از ویرانی و فلاکت بیرون آمدند، از سوی دیگر به واسطه نهادهای طلسم مهربان و احساسات بزرگوارانه، جای خود را در ستونهای دوباره متحد شده دوستی از هم گسیخته باز کردند، و با فضایل سازگارانه، پیوندهای شکسته دعا را از نو محکم کردند، و به پیش رفتند. [107]دوباره با بزرگواریهای متقابلِ رفاقت در رأس ستون. اگر نژادی که آزادی را به دست آورده و آن را حق طبیعی خود قرار داده است، آن را به دست ضعف یا دعا اعمال احمقانه بسپارد، و اگر انسان خودساخته امروزی با نفسهای زودگذر خود، زمینه برتر کار زندگی خود را دعا از دست بدهد، دوران ملتها کوتاه، دعا داستان
آزادی افسانهای پرستارگونه و دوران افراد پوچ و بیهوده خواهد دعانویس زاهدان بود. خون غالبی که امپراتوری یک طلسم نویس جزیره ناچیز را ساخت و زبان و قوانین خود را بر آن حک کرد، در اینجا طلسم باشکوهترین جمهوری زمین را نیز از دل بیابانی وحشی بیرون جادو و طلسمات آورد و همه شاخههای فرعی را به خود جذب کرد. آن جمهوری وظایف ناتمام خود را به آیندگانی واگذار میکند که بناهای عظمت آن را بلندتر و پایههای استقامت آن را تقویت خواهند کرد.
و در زندگی ژنرال لی و هموطنان شایستهاش دعانویس دامغان از همه اقشار که به محض پایان یافتن شرایطی که آنها را به طلسم دشمنی تبدیل کرده بود، به عنوان دوست متحد میشوند، جادو و طلسمات نمونهای از والاترین ویژگیهای نوع خود را میبینم و طالعبینی صلح، پیشرفت، شادی و ثبات طولانی مدت را میخوانم.
- دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴ ۱۳:۲۹ ۵ بازديد
- ۰ نظر